قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3169

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطان سيف الدّين ، سپهسالار عباس را به قتل رسانيد . و تفصيل اين مجمل آنكه چون بعد از فوت علاء الدّين جهانسوز پسرش ، سيف الدّين محمّد ، بر سرير سلطنت قرار گرفت ، اوّل‌بار از آثار جوانمردى و معدلت خود بر مردم چيزىكه بر مردم ظاهر ساخت آن بود كه هردو عمزادهء خود ، سلطان غياث الدّين محمّد و سلطان شهاب الدّين ، را از بند پدر رهايى داد . اگرچه از روايت كامل التواريخ - كه سابقا قلمى شد - چنين ظاهر مىشود كه علاء الدّين جهانسوز برادرزاده‌هاى خود را بند نكرد [ 104 ب ] بلكه با ايشان جنگ كرده در دست آنها گرفتار شد ، امّا از تواريخ عجم خصوصا از روضة الصفا و طبقات ناصرى چنين معلوم مىشود كه علاء الدّين جهانسوز هردو برادرزاده‌هاى خود را محبوس گردانيد و پسرش ، سيف الدّين محمّد ، ايشان را بيرون آورده به تدارك آنچه از پدرش نسبت به ايشان صادر شده بود پرداخت . و چون ايّام دولت ملك سيف الدّين يك سال و كسرى بيش نبود ، آثار نيكنامى او چندان بر صفحات روزگار نماند ، و الّا ذات معدلت صفات او چندان منشأ خيرات و مبرّات مىشد كه از صفحه آثار روزگار بسى سلاطين ذوى الإقتدار را محو مىگردانيد . « 1 » و سبب انقراض زندگانى او را چنين آورده‌اند كه در آن ايّام كه سلطان علاء الدّين جهانسوز در دست سلطان سنجر گرفتار بود ، ملك ناصر الدّين به مدد غوريان به جاى او قرار گرفت و به حكومت آن ديار اشتغال نمود . و در آن‌وقت ملك ناصر الدّين دستوانهء مرصّع حرم ملك سيف الدّين را گرفته به يكى از سپهسالاران خود كه او را ورميس « 2 » گفتندى داده بود . الحال ، چون سلطنت به ملك سيف الدّين رسيد ، روزى در اثناى تير انداختن ، آن دستوانهء مرصّع حرم خود را در دست سپهسالار حرم ورميس ديد . اگرچه رسم غوريان آن بود كه امراى ايشان و دستوانهء مرصّع را مىپوشيدند و سلاطين ايشان به هركه تشريف مىدادند دستوانهء زرّين مرصّع نيز مقرّر بود . القصّه ، چون نظر ملك سيف الدّين بر آن دستوانه افتاد غيرت مردى و حميّت پادشاهى وى به حركت درآمده در مقام قتل ورميس شد و در همان مجلس فرمود كه « اى ورميس ! برو تير از آماج بازگير » ورميس به فرمودهء او چون روانه گرديد ، ملك سيف الدّين تيرى بر كمان نهاده آن‌چنان بر پشت وى انداخت كه از سينه‌اش بيرون آمد و در همان موضع جان به قابض ارواح سپرد . بعد از آن برادر ورميس ، سپهسالار عباس ، اين كينه در دل نگاه‌داشته فرصت مىطلبيد . تا آنكه در اين اوان كه ملك سيف الدّين به جنگ

--> ( 1 ) . اين‌كه مورّخين سيف الدّين را « منشأ خيرات و مبرّات » مىدانند ناشى از اين اصل است كه وى پس از مرگ پدر خود علاء الدّين جهانسوز سياست تسامح و مداراى پدر نسبت به اسماعيليان غور را بگردانيد و آنان را به قهستان راند . درواقع غوريان از اين زمان به ديندارى و تقوا در سنّت شهرت يافتند و موجب گرديدند كه منابع تاريخى با بيانى ستايش‌آميز از آنها ياد كنند . ( 2 ) . ق : درميس .